حانیهحانیه، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

عسل مامان

واکسن

16 مرداده. دیشب خیلی بهم خوش گذشت ... مامانم صبح از خواب بیدارم کرد. من هنوز خوابم میومد. دست و صورتم رو مامانم برام شست. شیرم رو خوردم.  مامانم لباس خوشگلام رو تنم کرد. من خیلی خوشحال بودم که می خوام بریم ددر. می خندیدم و با بابایی حرف میزدم. مامانم اومد و یه دوای بدمزه بهم داد. همچنان شاد و شنگول بودم که مامانی بغلم کرد که بریم. آخ جون ددر!!!  توی بغل مامانم رفتیم درمانگاه نزدیک خونه ی مامانی. اما گفتند دیر اومدیم و تموم شد. مامانم با مامانی من رو با مترو بردند پاستور. این اولین مترو سواریم بود. البته من خواب بودم همه ی راه رو. روی تخت خوابوندنم. داشتم بیدار میشدم که مامانم زانوهام رو گرفت. ناراحت شدم، گریه ام ...
21 مهر 1392

عکسامو ببین

  بیاین با هم بازی کنیم...   ای بابا هیچکی نمیاد تابم رو روشن کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   گورخر جان باهات حرف دارم. چرا عروسک تو اینجا نیست؟؟؟؟   خواب بودما! کار داشتی؟؟   همه هم توی چشمم  زل می زنن. بله آقا فیله امری بود؟؟؟   دیگه دارم میرم ددر . بای بای !!!! ...
19 مهر 1392

تولد مریم

11 مهره و ما تولد دعوت شدیم. تولد مریم جونه. البته مریم 13 ام دنیا اومده ها!!!  لباس خوشگلام رو پوشیدم و با مامان بابام رفتیم خونه آقاجون.  آخه تولد اونجا بود. اول از اون شام ها که به من نمیدند آوردند. من هم توی تشک بازیم واسه همه آواز می خوندم.   وسطای شام بود که دیگه خسته شدم و خوابم گرفت.   یکمی شیر خوردم و خوابیدم.  سرحال از خواب بیدار شدم و آماده تولد.  تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک. چند تا با مریم و مامان و بابا عکس انداختیم. من دیگه گشنه ام شد و رفتم واحد شیر.  اما حواسم جمع بود ببینم کی چی داده!!!  کیک هم همه خوردند.من هم منتظر شدم تا بعدا شیر و کیک ...
19 مهر 1392

لالا

گنجشک لالا، سنجاب لالا، آمد دوباره مهتاب بالا لالا لالایی لالا لالایی لالا لالایی، لالا لالایی لالا لالایی لالا لالایی، لالا لالایی لالا لالایی گل زود خوابید مثل همیشه، قورباغه ساکت، خوابیده بیشه لالا لالایی لالا لالایی لالا لالایی لالا لالایی                            ...
18 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عسل مامان می باشد